محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )

184

بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )

سرگشته و بيراه بودم و سپس از شما گريختم زيرا از شما مىترسيدم [ كه با آن كه ناخواسته آن كار را كرده‌ام ، قصاصم كنيد ] ، سپس پروردگارم به من حكم و حكمت بخشيد و مرا از پيامبران گردانيد و [ لابد ] اين كه بنى اسرائيل را به بردگى و بيگارى گرفته‌اى ، نعمتى بزرگ است كه آن را بر من منت مىنهى و ( به رخ من مىكشى ) » . « 1 » پرسش و پاسخ همچنان ميان موسى و فرعون پيش مىرفت : « فرعون گفت : پروردگار جهانيان [ ديگر ] چيست ؟ موسى پاسخ داد : پروردگار آسمان‌ها و زمين و آنچه در ميان آنهاست ، اگر مرد ايقان و ايمان باشيد . فرعون به آنان كه پيرامونش بودند [ نگاهى كرد از سر طنز و تسخر ] گفت : آيا نمىشنويد [ چه مىگويد ] ؟ موسى [ افزود و ] گفت : پروردگار شما و پروردگار نياكان پيشين شما ، فرعون [ ديگر بار رو به پيرامونيانش كرد و از سر طعنه و پرخاش ] گفت : [ اين ] پيامبرتان كه به سوى شما فرستاده شده ، بىگمان ديوانه است . [ موسى باز افزود و ] گفت : پروردگار مشرق و مغرب و ميان آن دو ، اگر بينديشيد و انديشه داشته باشيد ، [ فرعون كه ديگر راه به جايى نمىبرد و آتش خشمش شعله مىكشيد ، از در ترساندن و تهديد درآمد و ] گفت : اگر خدايى جز من برگزينى ، بىگمان زندانىات خواهم كرد ، [ موسى بىآن كه بترسد و ميدان را تهى كند ] گفت : [ حتى ] نشانه و معجزه‌اى آشكار [ بر درستى دعوى و درخواست خود ] براى تو بياورم ؟ فرعون گفت : اگر راست مىگويى آن معجزهء آشكار را بياور و موسى عصايش را بر زمين افكند و ناگاهان آن عصا ، اژدهايى راستين شد و [ نيز ] دستش را برآورد و ناگاهان ، تماشاگران [ دست او را چون چراغى ] سپيد و رخشان [ در برابر خود ديدند ] « 2 » » و بدين‌گونه فرعون و درباريانش ناباورانه با چند شگفتى رويارو شدند ، چوبدستى « 3 » ،

--> ( 1 ) . « قالَ فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَّالِّينَ * فَفَرَرْتُ مِنْكُمْ لَمَّا خِفْتُكُمْ فَوَهَبَ لِي رَبِّي حُكْماً وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُرْسَلِينَ * وَ تِلْكَ نِعْمَةٌ تَمُنُّها عَلَيَّ أَنْ عَبَّدْتَ بَنِي إِسْرائِيلَ » ( سورهء شعراء ، آيات 20 - 22 ) . ( 2 ) . « قالَ فِرْعَوْنُ وَ ما رَبُّ الْعالَمِينَ * قالَ رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُمَا إِنْ كُنْتُمْ مُوقِنِينَ * قالَ لِمَنْ حَوْلَهُ أَ لا تَسْتَمِعُونَ * قالَ رَبُّكُمْ وَ رَبُّ آبائِكُمُ الْأَوَّلِينَ * قالَ إِنَّ رَسُولَكُمُ الَّذِي أُرْسِلَ إِلَيْكُمْ لَمَجْنُونٌ * قالَ رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ وَ ما بَيْنَهُما إِنْ كُنْتُمْ تَعْقِلُونَ * قالَ لَئِنِ اتَّخَذْتَ إِلهَاً غَيْرِي لَأَجْعَلَنَّكَ مِنَ الْمَسْجُونِينَ * قالَ أَ وَ لَوْ جِئْتُكَ بِشَيْءٍ مُبِينٍ * قالَ فَأْتِ بِهِ إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ * فَأَلْقى عَصاهُ فَإِذا هِيَ ثُعْبانٌ مُبِينٌ * وَ نَزَعَ يَدَهُ فَإِذا هِيَ بَيْضاءُ لِلنَّاظِرِينَ » ( سورهء شعراء ، آيات 23 - 33 ) . ( 3 ) . دربارهء اين چوبدست ( عصا ) موسى گزارش‌هايى [ شگفت ، خرافه‌آميز و گزافه‌گونه ] گفته شده است : اينك پاره‌اى از آنها : 1 . شعيب كه چوبدست‌هاى پيرامون نزد او بود ، به موسى گفت يكى از آنها را براى خود بردارد